X
تبلیغات
بازی تراوین
یکشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

قدرت ذهن ناخودآگاه برای فهم بهتر

یکی از بهترین راههای تقویت توانایی یادگیری و بالا بردن نمراتتان این است که راه و روش کار کردن با قدرت ذهن ناخودآگاهتان را یاد بگیرید.

فرایند فکر کردن ناخودآگاه است و ما آگاهانه از نتایج آن باخبر می شویم. همه تغییرات در ناخودآگاه ما صورت می گیرد. زمانیکه آمادگیش را داشته باشیم، با آگاهی از نآآن تغییر باخبر میشویم.

اما این یعنی چه؟

اگر علاقه مندید بدانید این چه مفهومی دارد، مقاله را با ما دنبال کنید...

تقریباً دو میلیون بیت ( واحد اطلاعات ) در هر ثانیه وارد سیستم عصبی انسان می شود. تقریباً می توان گفت که ما با بمبارانی از اطلاعات روبه رو هستیم. برای حفظ سلامت عقل، ذهن هوشیار ما اکثر محرک ها را فیلتر می کند و میلر (1956) کشف کرده است که ما فقط می توانیم مثبت هفت یا منفی دو بیت اطلاعات در یک زمان استفاده کنیم.

این ذهن ناخودآگاه است که با سایر اطلاعات بالای هفت بیت (مثبت و منفی دو) سروکار دارد که در یک زمان خاص به آن توجه نمی کنید. به محض اینکه توجهمان را به چیزی می دهیم، آنوقت است که ذهنمان آگاه می شود. بعضی از قسمت های فیزیولوژی شما همیشه ناخودآگاه می ماند. این اصلاً نباید مایه تعجب باشد. ذهن ناخودآگاه ما همیشه مراقب ماست. ما که قلب، ریه ها، کلیه ها و سیستم ایمنی بدنمان را آگاهانه اداره نمی کنیم، می کنیم؟

می خواهیم به شما نشان دهیم که چطور برای دست یافتن به قدرت ذهن ناخودآگاهتان از ذهن آگاهتان بگذرید. ذهن ناخودآگاه تقریباً 90% از کل قدرت ذهن شما را گرفته است، درمقابل 10% از ذهنتان که برای فعالیت های روزمره از آن استفاده می کنید. ذهن ناخودآگاه گنجینه ای بسیار گرانبهاست، گنجینه ای از مهارت ها، حافظه، و تجربه.

قدرت تفکر مثبت را می توان با استفاده از تاییدات و تصدیق ها تقویت کرد. تصدیق یک عبارت کوتاه در زمان حال است که مداوماً برای تاثیرگذاشتن روی ذهن ناخودآگاه تکرار می شود. ایدآلترین آن باید کوتاه و کاملاً واضح باشد. این اهمیت زیادی دارد چون ذهن ناخودآگاه نمی تواند به سادگی عبارات و جملات طولانی و پیچیده را تحلیل کنذ. ذهن ناخودآگاه معمولاً با جملات کوتاه و مناسب بیشتر تاثیر می گیرد.

اما اکثریت مردم عادت به منفی اندیشی دارند. این یعنی بیشتر روی نقاط مشکل دار زندگی خود متمرکز می شوند و مداوماً اتفاقی را که دوست ندارند بیفتد، بر زبان می آورند. این مسئله معمولاً باعث می شود که مشکلات اصلی بیشتر و بیشتر شده و وضعیت حتی بدتر هم بشود. مثلاً یک دانش آموز ممکن است مداوم با خود بگوید:

"من هیچوقت در این امتحان موفق نمی شوم".

یا "همیشه وقتی می خواهم درس بخوانم حواسم پرت می شود".

یا "من نمی توانم روی درسم تمرکز کنم".

دانش آموزی که مداوم این تاییدات منفی را با خود تکرار می کند، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، معمولاً به احتمال کمتری در امتحانات خود موفق می شود و هیچوقت نخواهد توانست روی درس خود تمرکز کند.

پشت هر احساس منفی یک فکر یا باور است و در اکثر موارد اینها افکار و عقایدی ناسالم هستند. از ناسالم منظور این است که نمی توانند به شما برای رسیدن به آنچه در زندگی می خواهید کمک کنند. یعنی هیچ خدمتی به شما نمی کنند.

باور (معمولاً ناخودآگاه) مثل ماشه اسلحه می ماند و باعث می شود که در برخی موقعیت های خاص زندگی شکست بخورید.

این را یادتان باشد: اگر مثبت فکر نکنید و فکرتان را با افکار و باورهای مثبت پر نکنید، آنوقت افکار منفی برای خالی کردن شکاف ها می آیند.

لطفاً هیچوقت توانایی های خودتان را دست کم نگیرید. هیچوقت نباید فکر کنید که توانایی انجام کاری را دارید یا نه. سوال اصلی این است که آیا می خواهید فلان کار را بکنید یا نه!

در مثالهای بالا، آن دانش آموز تاییدات منفی را وارد مغزش می کرد. درحالیکه باید آنرا با تاییدات مشابه اما مثبت آن جایگزین می کرد.

"من می دانم که در امتحاناتم موفق می شوم".

یا "وقتی برای درس خواندن می نشینم، اصلاً حواسم پرت نمی شود".

یا "قدرت تمرکزم رو به پیشرفت است".

شاید انجام اینکار به نظر سخت بیاید، مخصوصاً در انجام کاری که به نظرتان خیلی دشوار است. اما باور کنید، این هم مثل خیلی چیزهای دیگر، فقط تمرین می خواهد.

هرچه این تاییدات را بیشتر و بیشتر با خود تکرار  کنید، آگاهانه یا ناآگاهانه، سریعتر به واقعیت تبدیل خواهد شد. اما باید مراقب باشید چون این روش هم برای افکار منفی و هم مثبت به این خوبی عمل می کند. یک زمان عالی برای تکرار تاییدات مثبت قبل از خواب یا بعد از بیدار شدن در صبح است. در این اوقات، ذهن ناخودآگاه شما بیشترین ارتباط را با شما خواهد داشت. اگر بتوانید آن عبارات را در طول روز با خود تکرار کنید یا حتی بنویسید و کپی هایی ازآن را همه جای خانه بگذارید، خیلی بهتر خواهد بود.

یک جایگزین خیلی خوب این تاییدات "پیام های نیمه خودآگاه" است .

قدرت پیام های نیمه خودآگاه در طول سالها به اثبات رسیده است و برای برنامه ریزی ذهن ناخودآگاه از طریق روش های سمعی و بصری استفاده می شود. درواقع، پیام های نیمه خودآگاه در عملکرد خود در ذهن ناخودآگاه آنقدر قدرت دارند که در سال 1974، دولت امریکا همه انواع تبلیغات رادیو و تلویزیون با روش پیام نیمه خودآگاه را ممنوع کرد.

 پیام های نیمه خودآگاه با کار کردن در سطحی که توسط ذهن خودآگاه قابل تشخیص نیست، به ذهن ناخودآگاه می رسند. درنتیجه ذهن خودآگاه هیچوقت فرصتی برای رد کردن آن پیدا نمی کند و ذهن ناخودآگاه می تواند آن را پذیرفته و برحسب آن عمل کند.

استفاده از پیامهای نیمه خودآگاه دو روش دارد: سمعی و بصری

پیامهای نیمه خودآگاه بصری تاییداتی هستند که با سرعت بالایی پیش روی چشم فلاش زده که ذهن خودآگاه قادر به تشخیص آن نیست. درنتیجه این تاییدات مستقیماً وارد ذهن ناخودآگاه می شوند که بلافاصله هم آنرا درک کرده و نسبت به آن عمل می کند.

پیام های نیمه خودآگاه سمعی هم به همان روش عمل می کنند بااین تفاوت که دراین روش، صدایی با فرکانسی که بالاتر از آستانه نرمال شنوایی انسان است، اجرا می شود. در این حالت هم مثل نوع بصری، بااینکه ذهن خودآگاه  قادر به تشخیص آن نیست، ذهن ناخودآگاه آن را دریافت کرده و بلافاصله به آن واکنش می دهد.

هر دو نوع آن در رسیدن به قدرت شگرف ذهن ناخودآگاه بسیار نیرومند هستند.

وقتی قدرت ذهن ناخودآگاه خود را درک کردید و شروع به تحت کنترل درآوردن آن کردید، قادر خواهید بود نمراتتان را با سرعت زیادی بالا برده و فرایند یادگیری خود را شدیداً تقویت کنید. آنوقت است که درس خواندن برایتان لذت بخش خواهد بود نه یک فعالیت اجباری.

یکشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

عواقب گناهان جنسی

گناهان جنسی جسم فرد را آلوده کرده و توانایی آن برای انجام مقاصد الهی را از بین می برد.گناه جنسی از این نظر مستثنی است که ما آن را بر علیه جسم خود انجام میدهیم. جسم ما معبد روح الهی است. وقتی ما از جسممان برای گناهان جنسی استفاده می کنیم، به پاکی آن تجاوز کرده و آن معبد را ویران می کنیم. همچنین آن افرادی که با آنها این گناه را انجام می دهیم را نیز آلوده می کنیم. فقدان احترام به جسممان (و خداوند) رابطه ی ما با خدا را از بین می برد. 

 

 گناهان جنسی روح خداوندی را اندوهگین می کند. 

هر گناهی که انجام میدهیم باعث اندوهگین شدن روح خداوندی می شود و آتش روح مقدس را در زندگی ما خاموش می کند. هرچه این آتش را بیشتر فرو بنشانیم، همانقدر از نیکی و درستکاری فاصله خواهیم گرفت.  


 فرد خواهد ساخت.
وقتی ما مرتباً مرتکب گناه می شویم، دژ محکمتری برای شیطان در زندگی خود بر پا خواهیم کرد. هرچه بیشتر تن به شهوت و هوس دهیم، کنترل آنها بر روی ما بیشتر خواهد شد، تا آنجا که ما را بنده ی خود خواهند کرد. این دژ محکم بسیار مستحکم خواهد بود، چون جسم، روح و روان ما را درگیر خود کرده است. خوشبختانه دین، راه های زیادی برای ویران کردن این دژ محکم پیش پای ما قرار داده است.  

 با ارتکاب به گناهان جنسی نفرینی پشت سرتان خواهد بود، از طرف همسر یا فرزندانتان

گناه جنسی به شیطان این امکان را می دهد که ما و نسل های بعد از ما را با نفرین، ذلیل خود کند. بی بندوباری جنسی، زنا، طلاق، نازایی، و سایر مشکلات را گاهاً می توان از نتایج گناه های جنسی دانست.



گناهان جنسی پایگاهی به ارواح شیطانی برای تاثیرگذاردن بر شما را میدهد.

گناه جنسی پریشانی روحی در بر خواهد داشت 
  

 

با دنبال کردن لذتهای ناشی از گناه و نادیده گرفتن وجدان خود برای تشخیث خوبی از بدی، پریشانی و آشفتگی روحانی در بر خواهد داشت. هر چه بیشتر به دنبال گناه و فساد باشید، وجدانتان کدرتر خواهد شد. یک وجدان کدر باعث می شود که بیشتر درمعرض دروغ های شیطان قرار بگیریم که باعث دورتر شدن ما از خداوند یکتا می شود. و این مسئله به جایی میرسد که ما دیگر کارهای خود را گناه تلقی نخواهیم کرد و توانایی ما برای توبه و اصلاح شدن کمتر می شود.

گناه جنسی پریشانی احساسی به دنبال خواهد داشت. رابطه ی جنسی، تعهد و پیوستگی احساسی با شریک جنسی ایجاد می کند.

قدرت این تعهدها بر حسب نوع رابطه متفاوت است. خداوند
این پیوستگی و تعهد جنسی را برای همسران ایجاد کرده است. اگر این تعهد و پیوستگی با کسی غیر از همسر فرد ایجاد شود، آشفتگی و پریشانی احساسی ایجاد خواهد شد. این آشفتگی به صورت های مختلف نمایان می شود. در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:
رویاها و افکار مکرر درمورد عشق های
قبلی.ناتوانی در برقراری صمیمیت احساسی با همسر.پشیمانی و تلخی نسبت به افرادی که در رابطه های قبلی به فرد صدمه زده اند.مقایسه همسر با افراد قبلی در رابطه ی جنسی.درک اشتباه از عشق واقعی.بی بندوباری و بی قیدی جنسی، در تلاش برای یافتن عشق و صمیمیت واقعی. خطر آشفتگی احساسی به اندازه ای است که می تواند فرد را از تجربه ی صمیمیت با همسر خود و خداوند باز دارد. همچنین آشفتگی جنسی می تواند مثل یک نفرین عمل کند و اعتیاد جنسی و سایر کشمکش ها را به دنبال آورد. 



گناه جنسی خاطره هایی ماندنی ایجاد خواهد کرد

خاطره های روابط جنسی با کمک هورمون های مخصوص که طی انگیختگی های جنسی تولید می شود، در مغز فرد ایجاد می شوند. شیطان از این خاطره ها برای محکوم کردن و نگاهداشتن فرد در اسارت شهوت استفاده می کند. این خاطره ها ممکن است باعث ایجاد مشکل در روابط جنسی فرد با همسر خود شود. در اینجا برخی نمونه ها آورده شده است:تجربه های جنسی فرد با همسرش با افکار مربوط به عشق های قبلی و یا تصویر مستهجنی که فرد مشاهده کرده است، خراب می شود.*از شریک های جنسی قبلی بت خواهد ساخت—به خصوص وقتی در زندگی زناشویی خود با مشکل مواجه شود.از عملکرد جنسی همسر خود ناراضی خواهد بود.مغر او برای ارضاء شهوات خود به جای نشان دادن عشق واقعی، به رابطه ی جنسی رو خواهد آورد.اگر همسرش راضی به انجام آنچه او سابقاً در رابطه های جنسی خود تجربه نموده و یا در فیلم های مستهجن مشاهده کرده است، نشود، خشمناک و عصبانی خواهد شد. اما اگر به دین رو آوریم، توانایی برای از یاد بردن تجربیات پست را پیدا خواهیم کرد، خواهیم توانست فکر و روانمان را شستشو داده و دوباره کنترل امور زندگی خود را در دست گیریم

 

گناه جنسی باعث به دنیا آمدن فرزندان ناخواسته می شود.
 

گناه جنسی باعث پایین آوردن ارزش انسان به صورتی می شود که فرزندان انسان آشغال شناخته شوند. کودکانی که از این روابط به دنیا می آیند، در خانه هایی زندگی خواهند کرد که هیچ سایه ی پدر یا مادر مهربانی بالای سر آنها نخواهد بود. گناه جنسی فرد را در معرض ابتلا به بیماری های مسری جنسی خواهد گذارد.بیماری های مسری جنسی بسیاری وجود دارد که بسیاری از آنها علائم بسیار ناخوشایند و نامطبوعی را به دنبال خواهند داشت. بدترین این بیماری ها، ایدز، حتی منجر به مرگ نیز می شود.
 

گناه جنسی باعث بی بندوباری اخلاقی و انحراف جنسی  

خواهد شد 

 


گناه جنسی معمولاً آتش تیز از شهوت در ذهن فرد ایجاد خواهد کرد. اگر پیوسته آن آتش را شعله ورتر کند، فرد هرچه بیشتر و بیشتر به اعماق فساد و تباهی فرو خواهد رفت. از این وضعیت به افراط در هر نوع ناپاکی نیز اشاره می شود که رفته رفته هوت و هوس فرد را بشتر خواهدکرد.   


یکشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

بخون جالب....

شنبه: با نگاهی عاشقانه مست شدم!

یکشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم.

دوشنبه: همچو لیلی عاشق صحرا شدم!

سه شنبه: بی وفایی کرد و من گریان شدم.

چهارشنبه: اسیر هجرانش شدم.

پنج شنبه: او رفت و من درعاشقی فانی شدم!

جمعه: بی او تنها شدم و از تنهایی مردم

 

 

 

یکی از خدا می پرسه :ای خدا 10 میلیارد سال برات چقدره؟ خدا میگه یک دقیقه .بدش می پرسه10 میلیارد دلار برات چقدر ارزش داره؟خدا میگه 1 سنت.میگه پس ای خدا واسه من 1 سنت بده خدا میگه باشه فقط 1 دقیقه صبر کن

 

 

 

دوست داری بگم می خوام هر روز صبح با صدای تو بیدار بشم........بعد بفهمی با ساعتم بودم!!!!!!دوست داری بگم چرا رفتی؟؟؟؟ بعد بفهمی با برق بودم!!!!دوست داری بگم هرجا باشی پیدات می کنم..... بعد بفهمی با دسته کلیدم بودم!!!!! دوست داری بگم دوستت دارم بعد فکر کنی با........نه! ایندفعه با خودت بودم

 

 

 

معلم همچو شمعی است که میسوزدو هوا را آلوده میکند پس بیاییم دست به دست هم دهیم و معلم ها یمان را گازسوز کنیم

 

 

 

صرفه جویی در مصرف برق لطفا چراغ آیدی یاهو یتان را خاموش کنید مخصوصا کسانی که چند تا آیدی دارند.شرکت برق

 

 

 

کودکی گفتند : عشق چیست؟ گفت : بازی به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : رفیق بازی به جوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : پول و ثروت به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟ گفت :عمر به عاشقی گفتند : عشق چیست؟ چیزی نگفت.آهی کشید و سخت گریست

 

 

بی تو هر گز نمی توانم بمیرم

.

.

.

.

.

.

پس بیا با هم گور به گور بشیم .

 

 

 

دنیا رو بد ساختن .. کسی را که دوست داری . تو را دوست نمی دارد .. کسی که تو را دوست دارد . تو دوستش نمی داری .. اما کسی که تو دوستش داری و اوهم تو را دوست دارد به رسم و ایین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است

 

 

 

دستت رو بکن تو موهات .. یه تارش رو بگیر دستت .. همونو به یک دنیا نمی دم

 

 

 

چیه فکر کردی یک 1 اس ام اس جدیده ؟ یا فکر کردی کارت دارم ؟ نه بابا فقط می خواستم بگم دوستت دارم

 

 

 

قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی

 

 

 

دو تا ادم برفی در دو طرف رودخانه ای با دیدن هم عاشق هم می شن . اونا از عشق هم اب شدن تا شاید تو اب رودخانه بهم برسن

 

 

 

ذهن انسان احمق مانند مردمک چشم است..هر چقدر بیشتر نور بتابانی ..تنگ تر میشود

 

 

 

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم

 

 

 

خیلی بی معرفتی ! خیلی بد جنسی ! خیلی نامردی ! خیلی بی مرامی ! آخه نا لوطی ! من از روی چی توز باید بفهمم موتور خریدی؟

 

 

 

همیشه دو درس را در زندگی خود به یاد داشته باشید: 1- جسارت در بیان عقیده 2- جرأت در پذیرش اشتباه

 

 

 

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد

 

یکشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

چه رنگ لباسی مناسب شما است؟

شـاید بـرای شـما اتفاق افتاده باشد که دوستتان را                                              

دیده باشید که پیراهنی صورتی به تن کرده و توسط                                              

اطرافیان مورد تحسـین، تـمجـید و تـوجه فـراوان قـرار                                              

گرفته باشد. شما نیز به تبـع او تصـمیـم گرفتـیـد کـه                                              

پیراهنی به همان رنگ تهیـه کـرده و بـر تن کنید. اما                                              

بعد از اینکار مورد تمسخر و ریشخـنـد دیـگــران قــرار                                              

گرفته و همان نگاههای پیشین نیز از شما برگردانـده                                          

شـد و در نتیجه آنها را از تن درآورده و لباسهای مشکی، آبی و خاکستری قبلی خود را پوشیدید. اگر می خواهید بدانید که چرا آن پیراهن صورتی مناسب شمـا نبود و چرا این به آن معنا نـیست که دیـگر نـباید لـباسهای رنـگی بپوشید، به ادامـه مقاله توجه کنید. رنـگ پوست شـما چه تیره باشد،چه روشن وچه درمیان این دو،میتوانید رنگی مناسب برای لباس خود انتخاب نمایید.

پوستهای تیره

افراد تیره پوست معمولا دارای چشمان و موهای مشکی یا قهوهای تیره می باشند که در این صورت باید لباسی را انتخاب کرد که با رنگـهای تـیره مـغایرت داشـتـه بـاشـد. این مغایرت چهره را از یکنواختی بیرون آورده و باعث جذابیت بیشتر می گردد.

رنگهای مناسب برای این گروه

صورتی
سفید
خاکی
آبی ملایم
طوسی روشن
رنگهای نا مناسب این گروه

مشکی
قهوه ای تیره
فیروزه ای
سبز یشمی
قرمز تیره
اگر جزء این دسته افراد هستید از پوشیدن لباس با رنگهای گرم و تیره خودداری کنید. از آنجایی که رنگ مشکی و آبی تیره مــعـمولا" به عنوان لبـاس رسمی کار در نظر گرفـتـه شده و نمیتوان بطور کامل آن را کنار گذاشت، لذا سعی کنید بکارگیری آنها را به حداقل رسانده و فقط در صورت لزوم از آنها استفاده نمایید.

پوستهای معمولی ( نه تیره نه روشن )

افرادی که دارای چنین رنگ پوستی هستند میتوانند تقریبا" از هر رنگ لباس استفاده کنند. از آنجاییکه هر دو رنگ روشن و تیره  میتواند با اینگونه رنگ پوست مغایرت داشته باشد، بنابراین از هردو رنگ می توان استفاده نمود و لی بهتراست پیراهن را هماهنگ با رنگ چشم انتخاب کرد.

رنگهای مناسب این گروه

بژ
آبی
سورمه ای
گندمی
مشکی
صورتی
رنگهای نامناسب این گروه

مغز پسته ای
بنفش
قهوه ای تیره
قرمز
 تنها رنگهایی که در این گروه اصلا" نباید بکاربرد، رنگهای نزدیک به رنگ پوست است. برای مثال اگر رنگ پوست شما زیتونی است، از پوشیدن لباسهای زیتونی یا قهوه ای خودداری کنید.

پوستهای روشن

این گونه افراد معمولا" موهایی بلوند و روشن داشته و رنگ چشم آنها سبز، آبی، طوسی یا قهوه ای روشن است. رنگی مناسب این گروه است که با رنگ پوست تضاد داشته باشد.

رنگهای مناسب این گروه

آبی ملایم
قهوه ای
بژ
آبی سیر
رنگی غیر از سفید
رنگهای نا مناسب این گروه

قرمز
صورتی
نارنجی
زرد
ارغوانی
در این گروه بطور کلی باید از رنگهای خشن و روشن استفاده نمود تا تضاد کافی با رنگ پوست بوجود آید. بکارگیری رنگهای گرم به هیچ عنوان پیشنهاد نمی شود

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

شش عمل ناپسند آقایون در روابطشان با خانمها

آن روزها که تازه با او آشنا شده بودید، همیشه صورتتان را خوب اصلاح می کردید، لبخندهای زیبا می زدید، و در حضورش همیشه ادب را حفظ می کردید. اما حالا که دیگر آن روزهای اول به پایان رسیده است، دیگر هیچکدام از این مسائل را رعایت نمیکنید.  


در اینجا به شش نمونه از این تغییرات که خانم ها دوست ندارند در رابطه شان با مردی ایجاد شود اشاره می کنیم. این تغییرات برای آنها تاحدی ناراحت کننده هستند که حتی ممکن است باعث برهم خوردن رابطه از جانب آنها شود. درست است که با گذشت زمان و صمیمی شدن بیبشتر با او می توانید احساس راحتی بیشتری در رفتارتان داشته باشید، اما حواستان باشد که این شش اشتباه را مرتکب نشوید.

1.
به وضعیت ظاهریتان رسیدگی نمی کنید 
 

حال که مدتی طولانی از رابطه تان گذشته است، تصور می کنید که اگر در بعضی کارهای مربوط به نظافت خود سهل انگاری کنید موردی نداشته باشد. البته درست است که اکنون که آشنایی کامل با یکدیگر دارید می توانید راحت تر نزد او لباس بپوشید، اما خاطرتان باشد که مرتب و پاکیزه بودن باعث می شود که جذابیت خود را برای همیشه پیش او حفظ کنید. اگر به ظاهرتان اهمیت ندهید، او تصور خواهد کرد که برایتان مهم نیست او در رابطه با شما چه فکری می کند. و باعث می شود که خیال کند دیگر به او اهمیت نمی دهید.

2.
نزد او باد شکم خالی می کنید 
 

اکثر مردها وقت به حدی از صمیمیت با زنی می رسند، به خود اجازه می دهند که واکنش های فیزیکی خود را بدون رودربایستی نزد او انجام دهند. البته ممکن است اگر این کار گهگاه انجام شود، او ناراحت نشود، اما اگر این کارتان شکل عادت بگیرد مطمئناً ناراحت خواهد شد و تصور خواهد کرد که برای شما مثل یکی از دوستان پسرتان است، نه فردی خاص.

3.
تاریخ های مهمی مثل روز تولد و سالگردها را فراموش می کنید 

 اوایل برای روز تولدش بهترین سورپریزها و هدایا را تدارک می دیدید، اما حالا حتی یک زنگ هم به او نمی زنید. این کار شما برای او به این معناست که دیگر اهمیت برایتان ندارد و نادیده اش می گیرید. خاطرتان باشد که اگر باز هم مثل سابق تولدش را جشن بگیرید، باعث پایداری عشقتان خواهید شد.

4.
دیگر تحسینش نمی کنید  




یکی از مزایای رابطه های طولانی مدت این است که دیگر ناچار نیستید تلاش کنید تا بتوانید او را تحت تاثیر خود قرار دهید. اما زیاده روی نکنید. اگر بتوانید اشتباهاتی که در بالا ذکر شد را مرتکب نشوید، می توانید مطمئن باشید که از چنگتان نخواهد رفت و همیشه پیشتان خواهد ماند

سابقاً از اینکه وقتتان را با خانواده ی او بگذرانید خوشحال بودید، اما حالا دیگر تمایلی به این کار ندارید. اگر قبلاً فردی سازش پذیر بودید و حالا دیگر قابلیت انعطاف ندارید، باید درمورد این تغییر رویه ی خود بیشتر فکر کنید. این از همه ی تغییراتی که گفته شد برای خانم ها آزار دهنده تر است چون زنها ذاتاً افرادی قابل انعطاف هستند. بی احساسی را کنار بگذارید
 
اگر سابقاً عادت داشتید که پیش او عصبانیتتان را کنترل کنید و حالا این کار را نمیکنید، پس حق دارد که ناراحت و رنجیده خاطر شود. او چون شما را فردی با ثبات شخصیت و اخلاق خوب دیده است، با شما آشنا شده، اما حال که به فردی عصبانی و بداخلاق تبدیل شده اید، حق ندارد که بهانه جویی کند؟

6.
سازش ندارید  
آیا هنوز هم وقتی مدل موهایش را تغییر می دهد یا لباسی جدید می خرد متوجه میشوید؟ اگر متوجه می شوید پس به او بگویید. اگر دیگر تحسینش نکنید، تصور خواهد کرد که به کلی فراموشش کرده اید. زن ها نیاز دارند که از جانب مردشان مورد تمجید و تحسین قرار گیرند و اگر این کار صورت نگیرد، او جای دیگری به دنبال این تمجید و توجه خواهد گشت.

5.
دمدمی مزاج می شوید  
معمولاً وقتی یک رابطه طولانی می شود، مردها تنبل می شوند و دیگر آن کارهای کوچکی که به خاطر طرفشان انجام می دادند را کنار می گذارند. به جای آن شروع به انجام کارهایی می کنند که وقتی برای اولین بار طرفشان را ملاقات کردند، جرات انجام آن را نداشتند. بعضی از این تغییرات تا حدودی طبیعی هستند، ما بعضی دیگر واقعاً باعث عصبانیت و ناراحتی خانم ها می شود 
پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

درد دل با خدا

گفتم: خسته ام  

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.  

گفتم: هیشکی نمی دونه تو دلم چی می گذره 

 گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::. 

 گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم  

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم (ق/16) ::. 

 گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!  

گفتی: فاذکرونی اذکرکم .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.  

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا .:: تو چه می دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::. گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟  

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::. گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره کنی تمومه!  

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.  

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ 

 گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم .:: خدا نسبت به همه ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.  

گفتم: دلم گرفته  

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::. گفتم: اصلا بی خیال! توکلت علی الله 

 گفتی: ان الله یحب المتوکلین .:: خدا اونایی رو که توکل می کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.  

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار  

گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره .:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می کنن (حج/11)

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

مردها هم انسان هستند

بـر اسـاس بـاور بسیـاری از متـخـصـصـان مشــاوره آقـایــون
هـمـچـنان ذهـنـیـت اولـیـه و بــدوی خود را در مورد مسائل
مربوط به روابط با خانمـها حفظ کرده اند. این دسته از افراد
تصـور می کنند که شخصیت خانم ها منفعل بوده و دست
یـابی بــه آنها کار دشواری است. چرا؟ به این دلیل که آنها
معتقدند که زمانی رسیدن به یک خانم لذت بخش خواهد
بود که برای دست یابی به او هفت خوان رستم را پشت سر بگذارند. آقایون تصور می کنند که اگر به دنبال خانم ها راه نیفتند و تمام سختی ها را به خاطر او تحمل نکنند به اندازه کافی مردانگی خود را آشکار نساخته اند.

اما متاسفانه آنها چیزی در مورد عشق حقیقی و فضای رمانتیکی که بعد از ازدواج ایجاد می شود، چیزی نمی دانند. وظیفه یک مرد پس از تعقیب کردن و بدست آوردن همسر مورد علاقه اش چیست؟ در این جا  آنها بر این باورند که بالاترین خواست یک خانم این است که او به مردانگی خود عمل کرده و یا خانم مصالحه کند.

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

مشخصات پسر خوب

یک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمیدهد
یک پسر خوب کمتر با این جمله مواجه میشود"مشتری گرامی دسترسی شما به این سایت مقدور نمی باشد"
یک پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمیره
یک پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف چشماش مثه چراغهای فولکس نمیزنه بیرون
یک پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجر لعنت میفرسته

یک پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمیده
یک پسر خوب هیچ وقت پای تلفن از این کلمات استفاده نمیکنه:"ساعت چند" "کی میای" "کجا" "دیر نکنی
یک پسر خوب وقتی میاد خونه قرمزی رژ در هیچ نقطه از صورتش مشاهده نمیشه
یک پسر خوب زمانی که کسی میخواهد از عرض خیابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمیکند
یک پسر خوب زمانی که یک دختر خانم راننده میبیند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید
یک پسر خوب که ژیان سوار میشود روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمیکشد
یک پسر خوب زمانی که تصادف میکند همانند قبائل زامبی وحشی بازی در نمی آورد
یک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر را متر نمیکند
یک پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم میکند
یک پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبوی شده و چشمش را به آسفالت میدزود
یک پسر خوب روزی 10بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نمیکند
یک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایگان آلودگی صوتی ایجاد نمیکند
یک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر
عشق
نکرده و آبروی خانوادگی خود را نمیبرد
یک پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نمیکند
یک پسر خوب به جای اینکه پول خود را در باشگاه بیلیارد و گیم نت و غیره دور بریزد بهتر است حساب آتیه جوانان باز کند و به فکر 100 سالگی خود باشد
یک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار میکند و به هر کس که میرسد نمیگوید که بجای اصغر به او رامتین و آرش و ... بگویند
یک پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جو گیر نشده و لحاف کرسی قرمز خال خال یشمی را به پیراهن تبدیل نکرده و سر زانو خود را جر نمیدهد
یک پسر خوب تقاضای وسایل نا مربوطی از قبیل موبایل را از خانواده ندارد
یک پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بیرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پلیس 110 تماس حاصل می کند
یک پسر خوب برای احیای حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکیک مانند خر و الاغ به کار نمیبرد
یک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسیار خودمانی که عادت به بیان شوخی های نا مربوط از قبیل حراج لفظی عمه و همچین خواهر مادر هستند امتناع میکند
یک پسر خوب برای بیرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوی آئینه نایستاده و بزک نمیکند
یک پسر خوب تنها جوکهایی را بیان میکند که مورد تائید وزارت 1) ارشاد اسلامی 2) وزارت بهداشت 3) وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و ... باشد
یک پسر خوب در جشنهای فامیلی جو گیر نشده و نمیرقصد تا ابروی کل خاندان رابر باد دهد
یک پسر خوب هر زمان که عشقش کشید با زیر شلواری کردی چین پیلیسه دار و زیر بوش رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمیپرد
یک پسر خوب تنها برای رضای خدا و کاهش بار سنگین ترافیک و حمل و نقل درون شهری و برون شهری هر کجا که دختر
خانم
یا خانمی را در رده سنی 000 تا 000 سال دید سوار کرده و به مقصد می رساند
یک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده . . .

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

مشغله

روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم!"

شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟!

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

انگلیسی زیبا

 
سه جادوگر به سه ساعت سواچ نگاه میکنند؛ کدام جادوگر به کدام ساعت نگاه میکند
.
.
.
.
... ... ... .
حالا ترجمه انگلیسیشو بخونید
.
.
.
..
.
Three witches watch three Swatch watches.
 
 Which witch watch which Swatch watch
 
پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

شوهر و مادر زن!

 
 
شهین خانم و مهین خانم توی خیابون به هم رسیدن ،بعد از کلی احوالپرسی و چاق سلامتی...
شهین خانم پرسید :راستی از دخترت چه خبر؟
دوسالی باید باشه که ازدواج کرده ، از زندگیش راضیه ؟ بچه دار شد؟
مهین خانم یه بادی به غبغب انداخت و گفت :
آره جونم ،این پسره ، شوهرش ، مثل پروانه دور سرش می چرخه ، اون سال اول عروسی که دایم مسافرت بودن ، همه جا رو رفتن دیدن ، عید اون سال هم رفتن اروپا برای من هم یه پالتوی خیلی قشنگ آورده بود ، تو کار های خونه هم نمی گذاره دست از سیاه به سفید بزنه ،وقتی هم که حامله بود دیگه هیچی ، اینقدر بهش می رسید حالا هم که بچه اشون به دنیا اومده تا پوشک بچه رو هم این عوض میکنه ، آره شکر خدا خوشبخت شد بچه ام .
شهین خانم گفت شکر خدا ، ببینم پسرت چیکار میکنه از زنش راضیه !؟
مهین خانم یه آهی کشید و یه پشت چشم اومد که ای خواهر نگو که دلم خونه ، پسر بد بختم هر چی در میاره همش خرج مسافرت این دختره میکنه ، انگار زمین خونه اشون میخ داره اون سال اول که اصلا توی خونه بند نبودن ،اصلا فکر نمیکرد که بابا این بدبخت خرج این همه سفر رو از کجا بیاره ، بعدش هم عیدیه رفتن دبی ،دختره برا ننه اش رفته بود یه پالتو خریده بود ۱۰۰ دلار، پسره شده حمال خونواده زنش، طفلک بچه ام توی خونه عین یه کلفت کار میکنه ،زنه دست از سیاه به سفید نمی زنه ، حامله که شده بود این پسره دیگه رسما شده بود زن خونه،بعد هم که زایمان کرد حتی پوشک بچه اش رو میده این پسر بد بخت عوض میکنه ،
آره خواهر طفلکم بدبخت شد !
پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

مصاحبه با خدا

  خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟

پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.

خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟

خدا جواب داد:

- اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

- اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.

-اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند.

- اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند.

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...

سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟

خدا پاسخ داد:

- اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.

- اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

- اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.

- اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.

- یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است.

- اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.

- اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

- اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.

با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟

خدا لبخندی زد و گفت:

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه"

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

مطالب آموزنده

میفر مایند  : … !

اگر دیگران را با زیباترین منشها بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد که ما می گویم .

آسودگی آدمی ، به گنج و دینار نیست که به خرد است و روشن بینی .

آیا از بخشندگی و مهربانی که نخستین منشهای خداوند است ، در ما نیز نشانی هست ؟
 آن که دیگران را ابزار پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند.

آدمی با گرفتن کینه دشمن ، زندگی را بر دوست نیز تنگ می کند .
 آدم های آرمانگرا هنگامیکه به نادرست بودن آرزویی پی می برند بر ادامه آن پافشاری نمی کنند .
 اگر شیفته کارت نباشی ، روآنت بیمار می شود و در نهایت پیکرت از پای در خواهد آمد .
 آدمیان امیدواراند ، جاودانه باشند که این هم جز با نیکی و ازخود گذشتگی

برای دیگر آدمیان بدست نمی آید .

آدم های پاک نهاد درهای وجودشان را پس از ناسپاسی می بندند نه پیش از آن.

 آنکه راستی نپوید ، گرفتار آمیزش ، با اهریمن است ، فرزند این آمیزش ، آشوب است و شورش .
 آدم خودباور ، هیچ گاه برای رسیدن به پول ، ارزشهای آدمی را زیر پا نمی گذارد .
 آرمان و انگیزه هویدا ، ویژگی آدم کارآمد است .

اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی .
 بی پایبندی به نظم در گیتی ، ویژگی انسانهای گوشه گیر است که عشق و احساس را سپر دیدگاههای نادرست خود می کنند .

پشتیبانی از داشته دیگران ، پشتیبانی از داشته خود ماست .

پشیمانی از داشته دیگران ، پشیمانی از داشته خود ماست .

پیش از آنکه با کسی پیمانی ببندید ،دمی درباره توانایی خود در اجرای آن بیندیشید و سپس پاسخ گویید .
 در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید .

ترس از جدایی ، جدایی ببار می آورد .
 تن پوشی زیباتر از خوی نیکو نمی شناسم .
 گاهی برای رسیدن به پیشرفت می بایست راه کوهستان را برگزینیم .
 گاهی تنها درمان روانهای پریشان ، فراموشی است .
سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد .
 جز نامیدی و افسردگی هیچ بن بستی در زندگی آدمی نیست .
 جایی که شمشیر است آرامش نیست .
 ارزش نگاه دوست را وقتی درک می کنی که در دل دیوارهای دشمن باشی .

از منطق برای سرکوب دیگران استفاده نکن بلکه در بحث ها با ملایمت وبه عنوان ابزاری برای روشن ساختن موضوع از آن استفاده کن.

دوست نداشتن ، یک تهمت ، سنگین تر از هزار هزار دشنام است

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

معجزه ی عشق

 

     خانم« تامپسون» معلم کلاس پنجم ابتدایی در اولین روز مدرسه مقابل دانش آموزان ایستاد و به چهره دانش آموزانش خیره شد و مانند اکثر معلمان دیگر به دروغ به بچه ها گفت که همه آنها رابه یک اندازه دوست دارد. اما این غیر ممکن بود. چرا که در ردیف جلو پسربچه ای به نام « تدی استودارد» درصندلی خود فرو رفته بود که چندان مورد توجه معلم قرارنداشت. خانم «تامپسون» سال قبل « تدی » را دیده بود و متوجه شده بود که او با بقیه بچه ها بازی نمی­کند. اینکه لباسهایش کثیف هستند و او همواره به استحمام نیازدارد . برای همین «تدی» فردی نامطلوب قلمداد می شد.

    این وضعیت چنان خانم « تامپسون» را تحت تاثیر قرار داد که او عملا نمرات پایینی را بر روی برگه امتحا نی­اش درج می کرد.

    در مدرسه ای که خانم «تامپسون» تدریس می کرد، لازم بود تا او شرح گذشته تحصیلی همه دانش­آموزانش را مورد بررسی قرار بدهد. او«تدی» را در نوبت آخر قرار داد . با این حال وقتی پرونده وی را مرور کرد، بسیار شگفت زده شد .

     معلم کلاس اول « تدی » نوشته بود او بچه ای باهوش است که همیشه برای خندیدن آمادگی دارد. او تکالیفش را مرتب انجام می­دهد و رفتار خوبی دارد. او از اینکه دور و برش شلوغ باشد، خوشحال می شود.

     معلم کلاس دوم نوشته بود :«تدی » دانش آموز بسیار باهوش و با استعداد است . همکلاسی هایش اورا دوست دارند اما او اخیرا به خاطر ابتلاء مادرش به یک بیماری لاعلاج دچار مشکل شده. و احتمالا زندگی اش سخت شده است.

    معلم کلاس سوم نوشته بود مرگ مادرش برایش بسیار سخت تمام شد. اوتلاش می­کند تا هرچه در توان دارد به کار بندد، اما پدرش چندان علاقه­ای از خودش نشان نمی دهد. اگر در این خصوص اقدامی نشود زندگی شخصی اش دچار مشکل خواهد شد.

     معلم کلاس چهارم نوشته بود :«تدی» انزواطلب است و علاقه چندانی به مدرسه نشان نمی­دهد. او دوستان زیادی ندارد و گاهی سر کلاس خوابش می برد .

     اکنون خانم «تامپسون » مشکل وی را شناخته بود به خاطر همین از رفتار خود شرمسار شد . اوحتی وقتی که دید همه دانش آموزانش به جز «تدی» هدایای کریسمس او را با کادوها و روبان های رنگارنگ زیبا بسته بندی کرده­اند، حالش بدتر شد .هدیه «تدی» با بد سلیقگی در میان یک کاغذ ضخیم قهوه­ای رنگ پیچیده شده بود که او آن را از پاکت های خود درست کرده بود. خانم «تامپسون» برای باز کردن آن در بین هدایای دیگر دچارعذاب روحی شده بود. وقتی او یک گردنبند بدلی کهنه را که تعدادی ازنگین­های آن هم افتاده بود به همراه یک شیشه عطرمصرف شده که یک چهارم آن باقی مانده بود از لای کاغذ قهوه ای رنگ بیرون کشید. گروهی از بچه های کلاس شلیک خنده سر دادند . اما او خنده استهزاءآمیز بچه ها را با تحسین گردنبند خاموش کرد. سپس آن را به گردن آویخت و مقداری از عطر را نیز به مچ دستش پاشید.

     حرکت بعدی « تدی » کاملا خانم «تامپسون » را منقلب کرد. او مدتها منتظر ماند تا اینکه سرانجام خانم معلم خود را تنها گیر آورد. سپس به وی گفت: خانم معلم امروز شما دقیقا بوی مادرم را می دهید .

     خانم «تامپسون» هاج و واج به او نگریست. پس از خوردن زنگ آخر رفتن بچه ها او یک سا عت در کلاس نشست و اشک ریخت. از آن روز به بعد او دیگر تدریس را صرفا به آموختن خواندن و نوشتن و ریاضیات محدود نکرد. بلکه تلاش کرد تا به بچه ها درس زندگی هم بیاموزد. خانم «تامپسون» به خصوص توجه خویش رابه «تدی» معطوف کرد . همچنانکه با پسرک کار می کرد گویی ذهن وی دوباره زنده می شد. هرچه بیشتر اورا تشویق می کرد . پسرک بیشتر عکس العمل نشان می داد . در پایان سال «تدی » یکی از بهترین دانش آموزان محسوب می شد .خانم «تامپسون » علی رغم ادعایش که گفته بود که همه بچه ها را به یک اندازه دوست دارد اما این بار هم دروغ می گفت. چرا که تعلق خاطر ویژه ای نسبت به «تدی» داشت. یک سال بعد او نامه ای از طرف «تدی » دریافت کرد که در آن نوشته بود او بهترین معلم درتمام زندگی اش بود.

     شش سال دیگر نیز سپری شد تا اینکه او نامه دیگری از طرف « تدی » دریافت کرد. «تدی » در این نامه نوشته بود درحال فارغ التحصیل شدن از دانشگاه با رتبه عالی است . او بار دیگر به خانم «تامپسون» اطمینان داده بود که وی را همچنان بهترین معلم تمام زندگی اش می­داند. سپس چهار سال دیگر نیز مثل برق و باد گذشت. نامه چهارم «تدی » اذعان می کرد که او به زودی به درجه دکترا نایل خواهد آمد. او نوشته بود که می خواهد باز هم پیشرفت کند وبار دیگر احساس قلبی خود را در خصوص وی تکرار کرده بود . ماجرا به همین جا خاتمه نیافت. بهار سال بعد نامه دیگری از طرف «تدی» به دست خانم«تامپسون » رسید. او در نامه خود نوشته بود که با دختری آشنا شده ومی خوا هد با وی ازدواج کند. «تدی » اظهار کرده بود از آنجا که چند سالی است پدرش را از دست داده موجب افتخارش خواهد بود اگر خانم«تامپسون» بپذیرد و به جای مادر داماد در مراسم عقد حضور داشته باشد . والبته خانم«تامپسون» پذیرفت. حدس می­زنید چه اتفاقی افتاد؟ او در مراسم عروسی همان گردنبندی را در گردن آویخت که چند نگینش افتاده بود و همان عطری را که مصرف کرده بود که خاطره مادر «تدی» را در یاد او زنده می کرد. در مراسم عروسی «تدی» با دیدن خانم «تامپسون » لبخند رضایت بر لبانش نشست پیش رفت وموءدبانه دست او را گرفت. بوسه ای بر پشت آن زد و آهسته در گوش خانم معلم خود گفت: متشکرم خانم«تامپسون » که مرا باور کردی . بسیار متشکرم از اینکه احساس مهم بودن را در درونم بیدار کردی و به من نشان دادی که می­توانم مهم وتاثیر گذار باشم.

      خانم «تامپسون» که اشک در چشمانش جمع شده بود آهسته پاسخ داد. تو کاملا در اشتباهی! «تدی» این تو بودی که به من آموختی می­توانم مهم و تاثیر گذار باشم. درآن زمان من اصلا نمی دانستم چطور باید بیاموزم تا اینکه با تو آشنا شدم

 

خودم اشکم دراومد عجب معلمی........

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

مغز کودکان بسیار باهوش بسیار کندتر رشد می کند ؟!!!

 

کودکان بسیار باهوش می‌توانند در خیلی از زمینه‌ها کاردان باشند، اما تحقیقات نشان می‌دهد آنها در رشد مغزی از همسالان خود عقب می‌مانند؛ زیرا قشر خارجی مغز کودکان با ضریب هوش بالا دیرتر به حداکثر رشد خود می‌رسد.
 به نقل از سایت خبری تلگراف، از سوی دیگر محققان نقش محیط رشد کودک را در رشد استعدادهای فکری او بی‌اهمیت نمی‌دانند.

در پی تحقیقات دانشمندان بر روی رشد قشر خارجی مغز سر 307 کودک، آنها مشاهده کردند که قشر خارجی مغز سر کودکان با حداکثر ضریب هوشی، در سن 11 سالگی به بیشترین ضخامت رسید، اما در کودکان با حداقل هوش در 9 سالگی و در کودکان با هوش متوسط در شش سالگی این اتفاق روی داد. البته در تمام موارد، قشر خارجی مغز با گذشت زمان ضخیم‌تر شد

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

مغناطیس چه تاثیری بر بدن دارد؟

همانطور که میدانید میدان مغناطیسی در واحد تسلا (T) یا گوس (G) سنجیده می شود . تسلا واحد بسیار بزرگی است ( T = 10,000 G) .به همین دلیل در اغلب موارد از گوس در سنجش ها استفاده می شود. پس واضح است که رسیدن به میدان های مغناطیسی بسیار بزرگ کار ساده ای نیست. در واقع اکثر مغناطیس های بزرگ میدانی کمتر از چند تسلا تولید می کنند. بر اساس اسناد و مدارک موجود اثر این میدان چند تسلایی بر بدن انسان ناچیز بوده و پتانسیل خطر آن پایین است. افرادی که با دندانهای پر شده در معرض میدان 1.5 تسلایی قرار گرفته اند ، عنوان کرده اند که مزه عجیبی را در دهان حس نموده اند. و افرادی که دستشان را در میدان 10 تسلایی قرار داده اند گفته اند که : احساس سردی ، درد در استخوان و مورمور شدن پوست را داشته اند. مطالعات آزمایشگاهی هم نشان داده که گلبولهای قرمز خون در میدان 0.35 تسلایی به چرخش واداشته می شوند. به هرحال توصیه می شود که از ماندن بیش از 8 ساعت در محیطی که شدت میدان در آن 0.06 تسلا است ، خودداری نمایید. ضمنا هیچ قسمت از بدن نباید برای مدت طولانی در میدانی تا 2 تسلا قرار گیرد.

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

مفهوم طراحی و طرح ریزی

مفهوم طرح ریزی:اندیشیدن به برنامه های آینده، تعیین اهداف طرح، ارزیابی امکانات موجود،
راه و روش های رسیدن به اهداف تعیین شده، و پس از آن، ارزیابی کارهای انجام شده
و اولویت بندی کارها را طرح ریزی گویند.

مفهوم طراحی:طراحی، تلاشی اندیشمندانه، خلاقانه است که از تفکر شروع و به ارایه ی محصولی زیبا، کارآمد و اصیل ختم می شود 

.........

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

من پولدارم

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند. پسرک پرسید:«ببخشین خانم! شما کاغذ باطله دارین»
کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها کمک کنم. مى خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آنها افتاد که توى دمپایى هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود. گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.»
آنها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین »
نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه… نه!»
دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى اش به هم مى خوره.»
آنها درحالى که بسته هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه اینها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم. لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

یه شعر واسه پسرا

بیا حالشو ببر

------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------

تو واسه من عروسکی*عروسکی بی چشمه رو*الهی که دیوار شب*روی سرت بیاد فرد

ببین که مرد آیینه*توی شبت شکسته شد*آخرین پرواز خطم برای تو خجسته شد.

زخمه شبو من چیدم*اما تو رو ندیدم*بگوبگو برای چی*ازخود به تورسیدم*عروسک نازم بودی *چرا شدی بی چشمه رو*بال واسه پروازم بودی*رفتی باکی؟یالله بگوووووووووووو

زخم من دست کم صد دفعه*نمک پاشیدی دم نزدم دیگه بسمه*هرکاری از دستم برمیومد که کردم*قانع نبودی واسه همین برمیگردم*اگه یه روزی یه موقع یه جا رفتی تو فکر فرو*بدون بودی واسم عروسک بی چشمه رو* میخوام بذارم برم چون دیگه نمیکشم*از نگام بخونو نیا جلو چشام*دختر بسه؟ دیگه نمیخوامت*روتو کم کن بی حیا*میخوام بهت بگم دیگه سراغ من نیا*همه میدونن که انگشت نمای شهر شدی*ازت بدم میاد بی آبروی رو سیاه*مثل اشک شدی از چشام افتادی*یادت رفته با اسم من چقدر پوز دادی*تو با من بودی قول دادی کلی بهم*آره گفتی بهم*دوستم داری منم دلو دادم مفتی بهت*برو چشات نبینم*ولی فکر نکن ضعیفن*روی تک تودریغه*تصمیم گرفتم اکیدا*شاید توبخوای بدونی مسعوداین دفعه چه جوری تورو پیچ میده*میدونم از اون روزها هنوز سرت گیج میره

باز تو روزای روشن*خورشیدم تو دیدی*اما تو وقتی رفتی*امیدمو بریدم*هنوز اون قابه عکسو*که با هم بودیمو دارم*هی میگیره سراغت*میگم گم شده یارم*عروسک بی چشمه رو*خوشکل نازم اما دورو*گربه سفت بسه دیگه*این همه نیرنگو دروغ*میخوام بذارمت برم*که حوصله ام سر اومده*دیگه ازت بدم میاد*خوبی بهت نیومده

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

مورچه و خدا

بارش زیادی سنگین بود و سربالایی سخت. دانه گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد. نفس نفس میزد. اما کسی صدای نفس هایش را نمی شنید ، کسی او را نمی دید.دانه روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد.خدا دانه گندم را فوت کرد. مورچه می دانست که نسیم ، نفس خداست.مورچه ، دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت: گاهی یادم می رود که هستی ، کاشکی بیشتر می وزیدی.خدا گفت: همیشه می وزم، نکند دیگر گمم کرده ای
مورچه گفت: این منم که گم میشوم. بس که کوچکم. بس که ناچیز. بس که خرد . نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد.
خدا گفت: اما نقطه سرآغاز هر خطی است.
مورچه زیر دانه گندمش گم شد و گفت : من اما سرآغاز هیچم ، ریزم و ندیدنی. من به هیچ چشمی نخواهم آمد.
خدا گفت: چشمی که سزاوار دیدن است میبیند. چشمهای من همیشه بیناست.
مورچه این را می دانست. اما شوق گفتگو داشت.شوق ادامه گفتن.
پس دوباره گفت: و زمینت بزرگ است و من ناچیزترینم. نبودنم را غمی نیست.
خدا گفت: اما اگر تو نباشی، پس چه کسی دانه کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصیدن نسیم را در سینه خاک باز کند؟ تو هستی و سهمی از بودن برای توست و در نبودنت کار این کارخانه ناتمام است.
مورچه خندید و دانه گندم از دوشش دوباره افتاد. خدا دانه را به سمتش هل داد.
هیچکس اما نمی دانست که گوشه ای از خاک، مورچه ای با خدا گرم گفتگو است

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

عشق رویایی

یک زوج خوشبخت اگراز پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین

صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین

شبی هست که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید!

هنوز قلب تو کال است هنوز به اندازه فردا زیبایی هنوز دختران تبسم برای شانه تو غنچه می بافند تو می توانی از یک من آب صد مثقال سنجاقک بگیری اینقدر به فلسفه نزدیک نشو شیطان سوار منطقت می شود اینقدر ابراز تردید نکن نا سلامتی تو شفای بو علی بلدی دیشب آنقدر قلبت تند می زد که داشتی به خط پایان عشق می رسیدی نبضت را محاسبه کن اینقدر ظریف نباش پروانه ها بلندت می کنند...

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

نقش امام و حجت الهی در جهان هستی

در اعتقاد شیعه امامت تنها به امور شرعی و اعتقادی مردم و یا حتی امور اجتماعی و سیاسی محدود نمی‌شود. بلکه امام به عنوان حجت خدا در عالم تکوین نیز نقش داشته و واسطه فیض الهی به بندگان است. به عبارت دیگر آنچه که خداوند در عالم هستی مقدر فرموده از مجرای امام و حجت عصر بر مردم جاری و ساری می‌شود.
 از این روست که در زیارت جامعه کبیره که از امام هادی، نقل شده خطاب به ائمه معصومین، عرض می‌کنیم: خداوند، هستی را به وسیله شما آغاز کرد و به وسیله شما نیز به انجام می‌رساند. او به وسیله شما باران را نازل می‌کند و به وسیله شما تا زمانی که خود اراده کند، آسمان را از اینکه بر زمین فرو افتد، نگاه میدارد، و هم به وسیله شما غم و اندوه را برمی‌دارد و سختی‌ها را برطرف می‌سازد.
 با توجه به این بینش و این اعتقاد نسبت به امامان معصوم و حجتهای الهی، است که شب قدر مفهوم میابد؛ شبی که فرشتگان و روح به اذن پروردگار خویش "کل امر" یا برنامه یک‌ساله جهان هستی را بر کسی که از سوی خداوند برگزیده شده عرضه میدارند چنانکه در روایتی از حضرت محمد (ص) نقل شده آمده است: به شب قدر ایمان بیاورید همانا در این شب امور یک سال (همه آنچه در یکسال واقع می‌شود) نازل می‌گردد و برای این موضوع پس از من پیشوایانی وجود دارند که عبارتند از: علی‌بن‌ابی‌طالب و 11 تن از نوادگان او.

با توجه به آنچه گذشت بر همه ما لازم است که در فرصت به دست آمده در ماه رمضان از یک سو به نقش و جایگاهی که حضرت بقیه‌الله‌الاعظم، ارواحنافدا، به عنوان حجت خدا و امام عصر در سراسر جهان هستی و در زندگی همه انسانها دارند، توجه کنیم و آن را به درستی بشناسیم و از سویی دیگر به وظیفه و تکلیفی که در برابر آن وجود مقدس که ولی نعمت همه ما و واسطه همه فیوضات الهی هستند بخوبی واقف شویم و بدانیم که مه نعمتها و برکتهای الهی به سبب وجود ایشان بر ما جاری شده و بنابراین بی‌توجهی و غفلت نسبت به آن حضرت، ناسپاسی و قدرناشناسی بزرگی است که خداوند بسادگی از آن نخواهند گذشت

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

نکاتی چند.....

روی این موارد زیر فکر کنید که بسیار جالب و خوندنیست :

- زمانی که پیتر جی. دانیل در کلاس چهارم درس می خواند٬ معلمش - خانم فیلیپس- مدام به او می گفت :" پیتر! تو اصلا خوب نیستی ٬تو یک سیب زمینی گندیده ای که هرگز به جایی نخواهی رسید ." پیتر تا سن 26 سالگی کاملا بی سواد ماند. یکی از دوستانش تمام شب پیش او می ماند و برایش کتاب می خواند. او حالا مالک کل خیابانی است که زمانی در آنجا می جنگید و در آنجا بود که آخرین کتاب خود به نام " خانم فیلیپس شما اشتباه می کردید!" را به چاپ رساند.


- لوئیزا می آلکوت
٬ نویسنده ی کتاب " زنان کوچک" از طرف خانواده اش تشویق می شد که به عنوان پیش خدمت یا خیاط کاری برای خود دست و پا کند

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

نگاه

در بیمارستانی، دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم‌اتاقیش روی تخت بخوابد.

آنها ساعت‌ها با یکدیگر صحبت می‌کردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می‌زدند.

هر روز بعد از ظهر، بیماری که تختش کنار پنجره بود، می‌نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می‌دید برای هم‌اتاقیش توصیف می‌کرد. بیمار دیگر در مدت این یک ساعت، با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون، روحی تازه می‌گرفت.

این پنجره، رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی داشت مرغابی‌ها و قوها در دریاچه شنا می‌کردند و کودکان با قایقهای تفریحی‌شان در آب سر گرم بودند. درختان کهن، به منظره بیرون، زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می‌شد. همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می‌کرد، هم‌اتاقیش چشمانش را می‌بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می‌کرد.

روزها و هفته‌ها سپری شد.

یک روز صبح، پرستاری که برای حمام کردن آنها آب آورده بود، جسم بی‌جان مرد کنار پنجره را دید که با آرامش از دنیا رفته بود. پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست که مرد را از اتاق خارج کنند.

مرد دیگر تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد، اتاق را ترک کرد.

آن مرد به آرامی و با درد بسیار، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره او می‌توانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند.

در کمال تعجت، او با یک دیوار مواجه شد.

مرد، پرستار را صدا زد و پرسید که چه چیزی هم‌اتاقیش را وادار می‌کرده چنین مناظر دل‌انگیزی را برای او توصیف کند!

پرستار پاسخ داد: شاید او می‌خواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی‌توانست دیوار را ببیند ...

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

نماز

برخی از کارشناسان معتقدند نماز خواندن تنها غذای روح انسان نیست , بلکه جسم انسانها را نیز تقویت می کند

و آنها را در مبارزه با مشکلات روزمره یاری می دهد . وقتی چشمها در حالت نماز ثابت می ماند جریان فکر هم

خود به خود آرام شده و در نتیجه تمرکز فکر افزایش می یابد. ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصی مانند

نزدیک بینی می شود و به لحاظ روانی این حالت باعث افزایش مقاومت عصبی فرد شده و بیی خوابی و افکار نا

آرام را از انسان دور می کند.

ایستادن در حالت نماز باعث تقویت حالت تعادلی بدن شده و قسمت مرکزی مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات

ارادی است را تقویت می کند و این عمل باعث می شود فرد با صرف کمترین نیرو و انرژی به انجام صحیح حرکات

بعدی بپردازد. نماز قسمت فوقانی بدن را پرورش داده و ستون مهره ها را تقویت کرده و آن را در حالت مستقیم

نگاه می دارد. تقویت احشاء و ماهیچه های شکم , حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع یبوست مزمن سوء

هاضمه و بی اشتهایی از دیگر خواص نماز خواندن و رکوع در نماز است.

کارشناسان می گویند در حالت رکوع ماهیچه های اطراف ستون مهره ها منبسط می شود کخ در متعادل و آرام

کردن سمپاتیک موثر است.

مدت زمان خواندن ذکر رکوع نیز باعث تقویت عضلات صورت و گردن ساق پا و رانها می شودو به این ترتیب به

جریان خون در قسمتهای مختلف بدن سرعت می بخشد.

تنظیم متابولیسم بدن فراهم نمودن زمینه از بین رفتن اکثر بیماری ها از بدن , کمک به افزایش حالت استواری و

استحکام مغز و بهبود ناراحتی های تناسلی و نارسایی های تخمدان از دیگر خواص رکوع در نماز است.

سجده نیز ستون مهره های بدن را تقویت کرده و دردهای سیاتیک را آرام می کند. سجده علاوه بر از بین بردن

یبوست و سوء هاضمه ,پرده دیافراگم را تقویت کرده و به دفع مواد زاید بدن به دلیل فشرده شدن منطقه شکمی

کمک می کند.

سجده همچنین باعث افزایش جریان خون در سر شده که این امر با تغذیه این غدد باعث حفظ شادابی , زیبایی و

طراوت پوست می شود.

حالات سجده به واسطه باز شدن مهره ها از یکدیگر باعث کشیده شدن اعصابیکه قسمتهای مختلف بدن را به

مغز وصل می کند,شده و این اعصاب را در یک حالت تعادلی قرار می دهد که این عم برای سلامت انسان

بسیار حائز اهمیت است

سجده باعث آسودگی و آرامش در فرد شده و عصبانیت را تسکین می دهد. استحکام بخشیدن و تقویت عضلات

پاها و ران ها , کمک به نفخ معده و روده , بهبود فتق , از خواص نشستن بعد نماز است.

روشن است که نماز فلسفی خاص خود را دارد که معراج مومن و مایه ی قرب به حق است و آن را باید فقط برای

خداوند تعالی خواند و نه به انگزه فواید و آثاری از این دست, ولی آگاهی از این دست نظرات علمی نیز می تواند

برای برخی مفید باشد

پنج‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

این را میدانید

- نیمی از 42 رئیس جمهورسابق آمریکا ن‍‍‍ژاد ایرلندی داشتند.
- درقرن هفدهم در انگلستان و آمریکا ،هرکس می توانست شنا کند، لقب "جادوگر" می گرفت.
- با یک مداد می شود خطی به طول 58 کیلومترکشید.
- انسان در روز به طورمتوسط "پانزده هزاربار"پلک می زند.
- در روم باستان به دنیا آمدن با بینی کج نشانه ای برای رهبر شدن فرد بود.
- اولین روزنامه متعلق به زنان در ایران "نشریه دانش" بود.به مدیریت"زوجه میرزا حسن خان کمالی "
- اندازه کف پاها تقریبا مساوی با بازوهای تن است.
- مادر "هیتلر" قبل از به دنیا آمدن فرزندش تصمیم جدی داشته که فرزندش را سقط کند ولی با توصیه دکترمنصرف شده بود.
- "ونوس" تنها سیاره ای است که خلاف عقربه های ساعت می چرخد.

 

 

 

امروز مشاهده می شود که کلماتی نامانوس از زبان بیگانه وارد زبان فارسی گردیده و شهروندان ما (نسل سومی ها ) نیز اصلاحاتی نادرست را از این رهگذر ساخته اند . این اصطلاحات بدون پیش زمینه و اصالت ، در این روزها به طرز ناخوشایندی به جای واژه های اصیل و کهن زبان فارسی معادل سازی شده و در کوتاهترین زمان ممکن جایگزین این زبان غنی (زبان فارسی) گردیده است .
جای بسی تاسف است ! که این اصطلاحات و در واقع کلمه های جدید کوچه بازاری به عالی ترین مراکز فرهنگی و دانش اندوزی یعنی دانشگاه نیز سرایت نموده و بسیار دیده می شود که حتی بعضی از اساتید و روشنفکران ، این الگوها و اسوه های دانش و علم ، از این واژه های نامانوس در گفتمانها و زبان گفتاری خویش حتی در موقع تدریس نیز ، استفاده می نمایند .
حال طرح چندین پرسش خالی از لطف نیست :
آیا زبانی که از دامان دانشمندان پر آوازه ای همچون ابوریحان ، ابن سینا ، خوارزمی و رازی و اندیشمندانی و روشنفکرانی چون جلال آل احمد ، دکتر شریعتی و ... و شاعرانی خوش ذوقی بسان فردوسی ، سعدی و حافظ پرورش یافته اند ؛ باید به خاطر کوته نگری ، سهل انگاری و ارادت عده ای محدود از هم وطنان به زبان بیگانه تاوان سنگینی به مثابه کم رنگ شدن و از بین رفتن واژه ها و کلمات اصیل فارسی متحمل شود .
همگان نیک می دانیم که بهترین شناسنامه و معرف هر ملتی ، زبان ، فرهنگ و تاریخچه آن ملت است و به این مورد هم واقفیم که تاریخچه هر ملت و زبانش لازم و ملزوم همند.
حال نکته جالب این جاست که این اصطلاحات و واژه های مستعمل ، در هیچ لغت نامه ای یافت نمی شوند و به دیگر سخن ؛ هیچ مولفی که دارای وجود خارجی برای تدوین این اصطلاحات و کلمه ها باشد به روشنی پدیدارنیست.
از نمونه اینگونه کلمات رایج می توان به موارد زیر اشاره کرد :
آف شدن : خسته شدن
آنلاین باش : به گوش باش
ِارور دادن : گیج زدن، قاطی کردن
اسگل : آدم گیج که حرکات ناجور انجام دهد
بروبچس : چند تن از دوستان
تابلو شدن : انگشت نما شدن
تریپ : شکل و شمایل
خفن : عجیب ، ترسناک
دو دره باز : کسی که دیگران را سر کار می گذارد
رله کردن : آماده کردن شاسگول : گیج ، مترادف اسگل
ضابلو : ترکیبی از ضایع و تابلو
لان توری : به درد نخور
یول : آدم غیر عادی

چهارشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

به این سوال جواب بده

هر کس که میخواد به این سوال جواب بده سعی کنه واقعیتو بگه

اینجا با هم تعارف و ... نداریم!

چرا اکثر دختران و زنان (حداقل در تهران) تمایل به

کم حجابی و آرایش آنچنانی و بعضی وقت ها بدحجابی تابلو دارند

چه لذت یا مزیتی داره اینکار؟

اما در کشورهای اروپایی و آمریکا دختران و زنان

فقط در مهمانی ها و مجالس و کنار همسرشان آرایش میکنند!؟

چهارشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

یاد پدر

پدرم این جوری بود وقتی من :

4 ساله که بودم فکر می کردم پدرم هر کاری رو می تونه انجام بده .

5 ساله که بودم فکر می کردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه .

6 ساله که بودم فکر می کردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.

8 ساله که شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه.

10 ساله که شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها که پدرم بچه بود همه چیز با حالا کاملاً فرق داشت.

12 ساله که شدم گفتم ! خب طبیعیه ، پدر هیچی در این مورد نمی دونه .... دیگه پیرتر از اونه که بچگی هاش یادش بیاد.

14 ساله که بودم گفتم : زیاد حرف های پدرمو تحویل نگیرم اون خیلی اُمله .

16 ساله که شدم دیدم خیلی نصیحت می کنه گفتم باز اون گوش مفتی گیر اُورده .

18 ساله که شدم . وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم همین طور بیخودی به آدم گیر می ده عجب روزگاریه .

21 ساله که بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأیوس کننده ای از رده خارجه

25 ساله که شدم دیدم که باید ازش بپرسم ، زیرا پدر چیزهای کمی درباره این موضوع می دونه زیاد با این قضیه سروکار داشته .

30 ساله بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش درباره این موضوع چیه هرچی باشه چند تا پیراهن از ما بیشتر پاره کرده و خیلی تجربه داره .

40 ساله که شدم مونده بودم پدر چطوری از پس این همه کار بر میاد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .

50 ساله که شدم حاضر بودم همه چیز رو بدم که پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چیز حرف بزنم ! اما افسوس که قدرشو نتونستم خیلی چیزها می شد

چهارشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

مشخصات یه دختر خوب

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه

یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه
یه دختر خوب از مثلاً 6
ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه

یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه
یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه
یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره
یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه
یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق
خواهرش رو ضایع نمی کنه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از
پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده
یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه - صغرا= هانی - کبری= مانی
یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازی( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه
یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بکنه جنبه هم داشته باشه
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو

یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه
یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره

ویژگی و خصوصیات بارز دخترهااااا

. تا زبونشون باز میشه عوض مامان بابا میگن شوهر!!
?2.حالشون از
پسرا به هم میخوره ولی نمی دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن
?3.اگه خونشون آتیش بگیره بین بابا و لوازم
آرایش حتما لوازم آرایش و انتخاب می کنن!
?4.نون شب ندارن بخورن ولی پول عمل دماغشونو ردیف میکنن!
?5.همه خوشکل و
خوش هیکلن(خدایا منو بخاطر این دروغم ببخش)
?5. از 8 تا 20 سالگی شونصدتا دوست پسر داشتن که هیچ کدوم درکشون نمیکردن
6.همیشه می گویند من برات با ارزشم یا زندگیت !!
7.اگه دوسم داری گرون ترین عطرو برام بخر.
8.مثل عوارضی می مونند باید همیشه ازشون برگه عبور بگیری
(زنگ یا
SMS بزن کجا میری با کی میری کی برمی گردی)
9.شعاره دخترها ! شما پسرها همتون مثله همین ایشششش !
10.اگه یه موجودیم باشه که ازش نفرت داشته باشن اونم
Mr YahoO هستش!!!

چهارشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1390
توسط: مهشید

ترتیب کابل شبکه

یادش بخیر  

 


Modem to pc:

قهوه ای، سفید قهوه ای، سبز، سفید آبی، آبی، سفید سبز، نارنجی، سفید نارنجی


pc to pc:

قهوه ای، سفید قهوه ای، آبی، سفید سبز، سبز، سفید آبی، نارنجی، سفید نارنجی

قهوه ای، سفید قهوه ای، نارنجی، سفید سبز، سبز، سفید نارنجی، آبی، سفید آبی